تبليغاتX
"شیپورچی" - اندر احوالات یک پنجره
اندر احوالات یک پنجره

مشغول انجام پروژه­ای بودیم, هنگام نهایی کردن گزارش پایانی؛ که ناظر پروژه گفت می­خواهم گزارش­ات با آدم حرف بزند. گفت می­خواهم حس و مزه (!) داشته باشد و بتوانی مفاهیم غامض را با زبانی شیوا و روان به خواننده برسانی. گفت مثل "هـــــــم­شهری جوان"! رفتم و هم­شهری جوان خریدم...

الان چند سال از آن ماجرا می­گذرد و احتمالاً روی گزارش ما در قفسه­ی پشت سر مدیر آن سازمان حسابی خاک نشسته است (!) اما هم­شهری جوان خریدن هنوز ادامه دارد. رابطه­ی دوستی که به سبب اتفاقی بی­ربط شکل گرفت و حالا این دوست از ما خوانندگان خواسته است که در تحلیل­اش یادداشتی بنویسیم. سلّمنا.

 *   *   *

 "یادداشت تحلیل درباره­ی کلیت مجله"؟؟ آخر این چه موضوعی­ست؟! خب؛ کلیت مجله خوب است. کلیت مجله به­تر شده و به­تر نیز می­شود. اما این "کلیت" چیست؟ آیا منظورتان صفحات مجله است (به­صورت کلی) یا آدم­های مجله (باز هم به­صورت کلی)؟ اصلاً ول­اش کن. کلیت مجله خوب است؛ این هم تحلیل­اش:

  1. مجله وقت خوبی شروع به­کار کرد؛ واقعاً مجله­ی جــوان­پسندِ پرمحتوا روی دکه­ی روزنامه­فروشی­ها نبود. سروش که تعطیل شده بود و چهل­چراغ هم معلوم نبود چه کار می­کند.
  2. آدم­های جالبی در مجله کنار هم قرار گرفته بودند؛ جالب یعنی جالب! ترکیبی از موقعیت­سنجی, شیوایی قلم, افکار بعضاً متناقض, تا حدودی افسرده و تا حدودی سرخوش. این مخزن نیروی انسانی مجله, در پیش روی آن در قلب خوانندگان نقش مهمی داشته است, به­طوری­که واقعاً بسیاری از خوانندگان با اعضای تحریریه­ی هم­شهری جوان دوستی­های قلبی برقرار کرده­اند و دیگر نه نوشته­ها که خود نویسنده را دوست دارند.
  3. روزنامه­نگار نبودن قلم­به­دستان تحریریه­ی مجله؛ امروز در دنیای خلاقیت مـــــی­گویند که بیش­ترین خلاقیت در هر حوزه توسط آدم­های خارجی آن اتفاق می­افتد. این نکته در هم­شهری جوان عیان است. پس­زمینه­ی فنی بیش­تر اعضای تحریریه قدرت تحلیل آن­ها و نیز مقید نبودن آن­ها به چارچوب­های بعضاً خشک رشته­های ارتباطات و روزنامه­نگاری, قدرت خلاق­نویسی­شان را افزایش می­دهد.
  4. سوژه­یابی و چالاکی مجله؛ هم­شهری جوان در پرداختن به بسیاری از موضوعات اجتماعی و فرهنگی اول بوده است و این امر (پیش­دستی کردن در طرح موضوعات), مجله را به شیر داستان معروف سعدی تبدیل کرده است و بقیه­ی رسانه­ها بعضاً تنها زحمت کپی/پِیست کردن مطالب هم­شهری جوان را می­کشند. برو شیر درّنده باش ای دغَل/ مینداز خود را چو روباه شَل!
  5. حرفه­ای بودن تیم هنری مجله؛ واقعاً نوع صفحه­آرایی و جلد و شکل­ها و نقاشی­های هم­شهری جوان عالی­ست. گفته­اند یک عکس به از هزار کلمه آید پدید, پس بچه­های هنری پرگوترین­های مجله هستند.
  6. کنارهم قرار گرفتن آدم­های چند بعدی و در نتیجه همه­بعدی شدن مجله؛ مجله به اندازه­ی کافی معقول و منطقی, اهل گیر دادن, اهل کوتاه نیامدن, اهل تغافل, اهل خطرپذیری, اهل دین, اهل سیاست, اهل سنت, اهل تجدد, اهل دانش, اهل هنر و ادبیات و موسیقی, اهل فلسفه, اهل رؤیاهای انسانی, اهل عشق­های جوانی و دیگر چیزهاست. همه­ی این­ها اگر در یک جوان "منفرد" جمع شود, می­توان به او لقب جوان "قرن" را اعطا کرد.
  7. فکرشده بودن ایده­ی اولیه­ی راه­اندازی هم­شهری جوان؛ فکر می­کنم دو سه نفر اصلی مجله در ابتدا فسفر زیادی سوزانده­اند. طراحی این ساختار خوب و جذاب کار زیادی می­طلبیده است و طبق اصل بقای انرژی, آن انرژی هنوز در مجله موجود است.
  8. هوش­مندی موقعیتی مجله برای مواجهه با چالش­های احتمالی؛ شاید عوض کردن سردبیر از این جمله باشد.

خب؛ همه­ی این­ها به خود هم­شهری مربوط بود, اما نباید نقش خوانندگانِ جوان مجله فراموش شود. اگر آن­ها نبودند, "هم­شهری جوان", هم­شهریِ چه کسی بود؟

 *   *   *

 برای خواننده: هیچ­وقت دوست نداشتم برای هم­شهری جوان چنین چیزی بنویسم! به­جای آن می­خواستم بگویم اول هم­شهری جوان برای­ام یک پنجره بود. پنجره­ای که "از طریق" آن مناظر را می­دیدم. بعد کم­کم خود پنجره توجه­ام را جلب کرد و منظره کــم­رنگ شد. بعد حس کردم پنجره­ای است که "با" آن مناظر را می­بینم. به این معنی که هر هفته با چندتا از دوستان نادیده می­نشینم و نظرشان را می­خوانم و دوست دارم که نظرشان را بخوانم.

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت18:52توسط شیپورچی |