الان حسین از قول دوستش گفت اون دنیا برای این سالهایی که تو ایران موندیم باید به خدا جواب پس بدیم.
حیف که کودکان و نوگلان باغ آرزو دیگر نمیتوانند به بهانهی خراب بودنش، کلاس را تعطیل کنند و در سرمایی که تحملش در کلاس درس بسیار مشکل است، در حیاط مدرسه و در برفها فوتبال بازی کنند. حیف که در خاطراتشان دیگر جایی برای حوادث طبیعی و در بیشتر مواقع غیرطبیعی و خودســــاخته نخواهند داشت. هیچگاه یادم نمیرود معلم ادبیاتمان را که چه گونه خود را روی بخاری انداخت تا اگر منفجر شد، بچهها صدمه نبینند. بخاریای که خود ما داخلش سیگارت انداخته بودیم. دیگر بچهها از این خاطرات نخواهند داشت.
شاید بعدها در مورد بخاری چیز خوبی بنویسم!
حس میکنم هنگام سوزاندن فسفر برای بهینه کردن ضریب کیفیت بلوکهای کوپلاژ جهت انتقال بیشترین توان طبقهی ورودی به طبقهی خروجی، بیشتر از همهی سازمانهای دولتی در راه اصلاح الگوی مصرف تلاش میکنم.
دهکهای شش به پایین را خوب میشناسم. آدمهای دهک اول دقیقاً چه کسانی هستند؟
سیاست حذف سه صفر از پول ملی در جهت کنترل تورمهای افسارگسیخته؛ خب! به ایران چه ربطی داره؟
ديروز مجري از سخنگو پرسيد تکليف آن سه آمريکايي که در مرزها گرفتيمشان چه شد؟ همانهايي که قرار بود کوهنورد باشند. سخنگو گفت با آنها مثل انسان رفتار کردهايم. به مهرنوش گفتم زندانهاي ايران از بس که خوبند، اين سه پس از چند ماه بيرون ميآيند و در حالي که به يک تحليل و جمعبندي جديد دربارهي مسايل جهان رسيدهاند، کوهنوردي را رها کرده به شطرنج با مانع روي خواهند آورد.
الان اما لامسب در روز روشن و جلوی چشم های خودم می آید و نه تنها به صورت که به تمام زندگی گند می زند و می رود.

