امروز باز هم بهشان فکر کردم؛ باز هم همان مسألهی همیشگی...سالهاست با این مسأله دست به گریبانم...البته مسأله را برای خودم حل کردم ولی...تفهیم مسأله برای دیگران زجرآور است...میگویند اگر نظریهپردازی نتواند نظریهی خود را برای یک کودک شش یا هفت ساله دهد (طوریکه آن کودک به راحتی مطلب را درک کند), نظریهاش به درد در کوزه میخورد...من هم نمیتوانم خیلی چیزها را به دیگران بفهمانم...شاید مبدأ مختصاتمان فرق کند...شاید من اشتباه کرده باشم و شاید هم دیگران اشتباه کنند...نکته اما چیز دیگریست...نکته این است که من با تمام چیزهایی که در اختیار داشتم (که بزرگترینشان "عقل" است) به این نتیجه رسیدم...میدانم این نتیجه لزوماً بهترین و درستترین نتیجه نیست (چرا که من صاحب کاملترین عقل دنیا نیستم) اما من با تمام داراییام و توانم زحمت کشیدم و به این نتیجه رسیدم, شاید بعدها بفهمم که نتیجهام غلط بوده (عقلم رشد بیشتری پیدا کند) اما مطمئن هستم که آن نتیجه در آن وقت خاص, مناسبترین نتیجهای بوده که من میتوانستم بگیرم...پس فعلاً با توجه به همین امر, جلو خواهم رفت و نیز توکل خواهم کرد که "اَلَیسَ اللّهُ کافٍ بِعَبدِه؟"...
سلام. عید همگی مبارک باشه و امیدوارم سال خوبی رو در پیش داشته باشیم!
سالی که نکوست از بهارش پیداست پس من سال خوبی خواهم داشت. البته اینو از خدا میخوام.
پینوشت: راستی هزارمین بازدید از وبلاگم رو به نام "علی" یا همون "مکس" دوستداشتنی (با مگس فرق میکنه!) ثبت کردم. "علی" جون ارادتمندیم. J
