تبليغاتX
"شیپورچی"
فصل به چالش کشیده شدن باورها

امروز باز هم به­شان فکر کردم؛ باز هم همان مسأله­ی همیشگی...سال­هاست با این مسأله دست به گریبانم...البته مسأله را برای خودم حل کردم ولی...تفهیم مسأله برای دیگران زجرآور است...می­گویند اگر نظریه­پردازی نتواند نظریه­ی خود را برای یک کودک شش یا هفت ساله دهد (طوری­که آن کودک به راحتی مطلب را درک کند), نظریه­اش به درد در کوزه می­خورد...من هم نمی­توانم خیلی چیزها را به دیگران بفهمانم...شاید مبدأ مختصات­مان فرق کند...شاید من اشتباه کرده باشم و شاید هم دیگران اشتباه کنند...نکته اما چیز دیگریست...نکته این است که من با تمام چیزهایی که در اختیار داشتم (که بزرگ­ترین­شان "عقل" است) به این نتیجه رسیدم...می­دانم این نتیجه لزوماً به­ترین و درست­ترین نتیجه نیست (چرا که من صاحب کامل­ترین عقل دنیا نیستم) اما من با تمام دارایی­ام و توانم زحمت کشیدم و به این نتیجه رسیدم, شاید بعدها بفهمم که نتیجه­ام غلط بوده (عقلم رشد بیش­تری پیدا کند) اما مطمئن هستم که آن نتیجه در آن وقت خاص, مناسب­ترین نتیجه­ای بوده که من می­توانستم  بگیرم...پس فعلاً با توجه به همین امر, جلو خواهم رفت و نیز توکل خواهم کرد که "اَلَیسَ اللّهُ کافٍ بِعَبدِه؟"...

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت12:36توسط شیپورچی |
عید آمد و ما ل...

سلام. عید همگی مبارک باشه و امیدوارم سال خوبی رو در پیش داشته باشیم!

سالی که نکوست از بهارش پیداست پس من سال خوبی خواهم داشت. البته اینو از خدا می­خوام.

 

پی­نوشت: راستی هزارمین بازدید از وبلاگم رو به نام "علی" یا همون "مکس" دوست­داشتنی (با مگس فرق می­کنه!) ثبت کردم. "علی" جون ارادتمندیم. J

+نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت21:38توسط شیپورچی |